دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
ای تمام فکر من در روز وشب ای همه هذیان من در سوزتب ای نهان در پیکرم چون جان شده آه ای والاترین سوگند من ای نهان در گریه و لبخند من ای فدای قهر و ناز چشم تو چون عشق تو در دلم باشد چه غم چونکه تا روز قیامت با توام سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی بازم منم همون دیوونه ی همیشگی فدای مهربونیات چه میکنی با سرنوشت؟ دلم برات تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت روی فرش سنگ مرمر.. روی نقشه های کاشی... همین رو فقط نوشتم میمیرم اگه نباشی با دیدنت قصد عبادت کردم با خنده ات احساس سعادت میکنم بگذار همیشه بنگرم در چشمت حالا که به چشمان تو عادت کردم عشق یک واژه ی لال است تو باید باشی قلب من زیر سوال است تو باید باشی فال حافظ زدم، آن رند غزل گو هم گفت زندگی بی تو محال است تو باید باشی
دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق وگرنه از تو نیاید که دل شکن باشی نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد ندادست استاد دلم را در غمت کردم ز هر ویرانه ویرانتر چو دیدم دوست میدارد دلت دلهای ویران را دلم بی تو سایه ی بی بهاره... همیشه به خیالت بی قراره... اگه باور نداری قلبو بشکاف.. ببین بی تو دل ما در چه حاله نمیدانم که بودی یا چه بودی من چه كنم خيال تو منو رها نمي كنه شبي به دست من از شوق سيب دادي تو خدا چه حوصله ای داشت روز خلقت تو که هیچ نقص ندارد شکوه قامت تو مهربونیات زیاده که هنوز خوب و صبوری مثل یک حس قشنگی وقتی حتی خیلی دوری...
زمن پنهان مکن چشمان نازت را... ز صد نقاش بهتر میکشم ناز نگاهت را عشق اگر عشق تو وعاشق اگر من باشم آنچه هرگز نرسد روز جدایی باشد .یک نفر امد قرارم را گرفت برگ و بار و شاخسارم را گرفت چهار فصل من بهار بود ، حیف باد پائیزی بهارم را گرفت اعتباری داشتم در پیش عشق با نگاهی ، اعتبارم را گرفت عشق یا چیزی شبیه عشق بود آمد و دار و ندارم را گرفت . . . اين روزا دفتر شعرم ، داره واژه کـم مياره سراز کار چشمات کسی در نیاورد که هرکسی تو رو خواست یه روزی بد آورد گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه طبیبان بر سربالین من میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دل خسته میمیرد ز هرجا بگذرد تابوت من غوغا به پا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است که رفت که در این وصف زبان دگری گویا نیست اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است آی ای بی رنگ تر از آینه ، یک لحظه بایست 




ولی بی حرف قلبم را ربودی
نمیدانم که هستم یا چه هستم
ولی هر لحظه در فکر تو هستم
اما دلت به وعده هاش يه كم وفا نمي كنه
من نديدم كسي رو كه مثل تو موندگار باشه
آدم خودش رو كه تو دل اينجوري جا نمي كنه
نگو كه چشم و دلم را فريب دادي تو
تو آشناي دل خسته ام نبودي حيف
و درد را به دل اين غريب دادي تو![]()


![]()

![]()


توی صندوقچه ی کهنه ، پرِ شعر نيمه کاره
ديگه عادتم شده قدم زدن رو نقش قالی
گفتن و نوشتن اما ، همه از عاطفه خالی



| Design By : Night Skin |







